امروز داشتم سنت‌های قدیمی‌مون رو نگاه می‌کردم و دیدم که چقدر ملت شادی بودیم. همین اوایل ماه شهریور جشن شهریورگان داشتیم. نمی‌دونم چی شد که به همچین اوضاعی رسیدیم.

از بابت خودم بخوام بگم بیشتر منتظرم که ببینم از این بلاتکلیفی بالاخره درمی‌آیم یا نه. نگران از این که کار چی میشه. تحریم و محاصره چی میشه و خیلی هم کاری از دست‌مون برنمیاد.

این حس رو احتمالاً تو کل ماه نداشتم‌ اما یه حالت غم و استیصال خاصی دارم. به هر حال بریم کمی ماه گذشته رو مرور کنیم شاید کورسوهای امید هم پیدا شد.

کتاب

در باب کتاب‌ها متمرکز روی دو تا چیز بودم.

  • چگونه کتاب بخوانیم از مولتیمر ادلر
  • نخستین درس در احتمال شلدون راس

فهمیدم تو یزد کلا ۳ ۴ تا کتابخونه داریم که سرش به تنش بیارزه: مرکزی، امام علی و جوادی. کتابخونه شرف‌الدین رو هم شنیدم خوبه.

این ماه تقریباً همه مرخصی‌هام مونده بود. جای خاصی که نمیشه رفت با این اوضاع. یه کم رفتم کتابخانه‌های یزد رو چرخیدم و این کتاب نخستین درس در احتمال شلدون راس رو پیدا کردم.

حس خیلی خوبی داره وقتی تو دنیای ریاضی غرق میشم و از اینجا جدا میشم. خیلی کیف می‌کنم. شلدون راس هم خیلی زیبا می‌نویسه و تمرین‌هاش هم قشنگه. اینه که مشغولم خلاصه. هم کلی چیز جدید دارم یاد می‌گیرم و هم مرور قدیم.

اگر این کتاب رو کامل خواندم احتمالا بعدش سراغ Introduction to probability models شلدون راس میرم. احتمال جدی اونجا شروع میشه. قبلش شوخیه.

کتاب‌های کلاسیک و قدیمی رو هم بهشون علاقه پیدا کردم. این کتاب «چگونه کتاب بخوانیم» هم تو همین دسته جا می‌گیره. کتاب مال ۱۹۴۰ هست! نمی‌دونم. انگار کتاب‌های قدیمی که هنوز پابرجا و خونده میشن، چیزهایی دارند که تو کتابهای جدید نیست. تو خواندن کتاب Calculus Made easy (که مدت‌ها پیش بود) هم همچین حسی داشتم.

نویسنده‌های جدید انگار بعضاً به زور می‌نویسند و کتاب پر می‌کنند که پر کرده باشن. اینه که فعلاً یه گاردی نسبت به کتاب‌های جدید پیدا کردم.

خصوصا تو خواندن‌های جانبی که خیلی برام مهم شده که حرفی که زده میشه، حتی با LLM ویرایش هم نشده باشه. کوچکترین نشانه‌ای از مدل زبانی ببینم دیگه نمی‌خونم. دقت کنید نمیگم که با مدل‌زبانی نوشته شده باشه. در حد یکی دو کلمه هم ببینم ویرایش شده فرض می‌کنم، کلش چرت و پرت LLM هست و خلاص.

متمم و Substack

متمم رو دوباره دارم خوب می‌خونم. یه گراف روابط هم برای خودم درست کردم که اینجا گذاشتم. یه جورایی این کل متمم رو در یک نگاه نشون میده و جستجوی بسیار سریع‌تری هم داره.

داده‌هاش رو هم از داده‌های عمومی archive.org برداشتم. قطعاً کامل نیست و ناقصه‌. ولی خب من راضیم.

تصمیم گرفتم که کلاً یوتیوب رو هم کنار بگذارم. قبلاً یوتیوب رو داشتم ولی الان روی هر کدوم از مرورگرهام یوتیوب رو باز کنم، اتوماتیک substack یا متمم باز میشه.

به طرز عجیبی موثره این قضیه. این که دسترسی به فلان اپ رو کند یا محدود کنیم به تجربه من زیاد تأثیر نداره. اما این که به قاعده اتوماتیک باشه که به جای این اون باز بشه به شدت موثره.

به نظرم خیلی تاثیر «اراده» رو بیشتر از اون چیزی که هست، فرض می‌کنیم.

روی مک برای این کار از Hammerspoon استفاده می‌کنم و بسیار بسیار قدرتمنده. روی اندروید هنوز خیلی روش خوبی پیدا نکردم.

درباره Substack بگم که شبکه اجتماعی وبلاگ‌نویس‌هاست. متن‌هاش هم معمولاً بلند و عمیق هستند. تو این روزها که بقیه شبکه‌های اجتماعی دوست دارن ما رو با Shortهای مسخره‌شون به زور داخل پلتفرم نگه‌دارند، substack فضای بهتری داره. هنوز مثل LinkedIn هم نیست که تبدیل به سم شده باشه و فیک باشه.

اگر خواستید ببینید Subscriptionهای من این‌ها هستند (و اکثراً مربوط به تکنولوژی هستن): Amir Pourmand | Substack

موی فر

یه کشف خیلی دیر که راجع به خودم کردم اینه که موهای من فر هست. تقریباً ۲۹ سال هست که به هر زور و ضرب تلاش می‌کردم صافش کنم و وقتی نمیشه آنقدر کوتاه می‌کردم که زشت نشه.

اخیراً آرایشگرم بهم گفت که یه بار بیا فر کوتاه کن ببین چی میشه. قبول کردم و بسیار خوب شد. انقدر هم فر خوبی داره که به نظر میاد ۱۰۰ مدل کرم و ات و اشغال به موهام زدم که اینطوری هست. در صورتی که احتمالاً شما هم می‌دونید من حوصله این کارا رو ندارم. هر چی هست خوبه :))

سلامت و فعالیت بدنی

در باب سلامت تصمیمات مهمی گرفتم. اما راستش به این نتیجه رسیدم که نباید چیزی گفت. نه اینجا و نه هر جای دیگه.

به نظرم مهم‌ترین مانع برای پایداری هر سبک غذایی ای اینه که بقیه آدم‌ها (خصوصا اقوام) ازش مطلع باشن. اصلاً در همین حدی که اینجا هم نوشتم به نظرم زیاده‌گویی هست.

فعالیت بدنی هم یه باشگاه کراس فیت پیدا کردم. اما رفتم و دیدم فرقی با بقیه جاها نداره. مربی اصلاً نیست. یه برنامه روی تخته می‌نویسه و می‌ره اتاق پشت.

در ثانی وقت آزاد و شخصی برای خودم هم بسیار محدود‌تر از این حرفاست که بتونم هفته‌ای ۲ یا ۳ جلسه و هر بار یکی دو ساعت باشگاه برم. ترجیحم اینه که وقت آزادم رو جور دیگه‌ای مصرف کنم.

چند بار البته با آریا رفتم پیاده‌روی و پارک. این عکس یه بار هست که ۶ صبح بیدار شدم. البته آریا همیشه ۵ و ۶ صبح بیداره. اما من معمولاً حوصله ندارم. تو پارک خیلی زیاد بهش توجه می‌کردند. الان که یادم میاد خیلی حس خوبی بود پدر پسری رفتیم پارک. به زودی دوباره هم برش می‌دارم و میرم :))

دیگه همین. فکر کنم دوباره سایه جنگ بالاسرمون پررنگ‌تر شده. کاری هم نمیشه کرد اما مواظب خودتون باشید.

تا گزارشی دیگه بدرود.