به پایان آمد این مرداد، حکایت همچنان باقیست.

امروز داشتم نگاه می‌کردم و دیدم که این چهلمین گزارشی که دارم می‌نویسم. خودمم فکر نمی‌کردم که بتونم انقدر پیوسته این کار رو ادامه بدم. همسرم درست می‌گفت. یه زمانی بهم می‌گفت تو مثل مورچه می‌مونی که خیلی آهسته و آروم کار خودت رو پیش می‌بری.

این ماه به نظر نمی‌اومد که ماه پرباری باشه؛ اما الان که مرورش کردم دیدم چه ماه پر از یادگیری و تجربه‌های نو برای من بوده.

متمم

دوباره خیلی سنگین شروع کردم به متمم‌خوانی. مرتب و منظم هر روز چند ساعت دارم داخل متمم می‌چرخم و یاد می‌گیرم.

از دوره‌هایی که دارم می‌گذرونم مذاکره و تصمیم‌گیری پیشرفته هستند.

اخیراً هم به ذهنم رسیده یک گراف معنایی از لینک‌ها و درس‌های متمم درست کنم (منظورم محتوای متمم نیست. فقط لینک‌ درس‌ها رو میگم). درسته که متمم منو داره و ده‌ها مجموعه درس اونجا وجود داره؛ اما ده‌ها درس دیگه هست که بهش اشاره نشده. یه کم که تو سایتش بگردید تازه پیدا می‌کنید. حس پیدا کردن گنج به آدم دست میده. حالا روش پیاده‌سازیش تو ذهنمه. می‌خوام با داده‌های archive.org و روش‌های ناشناخته ببینم چیکارش می‌تونم بکنم.

همچنان فایل‌های صوتی قدیمی محمدرضا که چندین و چند بار رو گوش دادم رو دارم دوباره گوش می‌دم. چیزهایی مثل مدیریت توجه یا برندسازی. برای خودم هم جالبه که همچنان به نظرم مفیده. من به سختی یه فایل یا ویدئو یا پادکست رو دو بار گوش میدم.

زبان Rust

بخش خوبی از ماه رو به یادگیری Rust اختصاص دادم و یه پروژه واقعی هم باهاش انجام دادم و سرعتش عالی بود. انقدر عالی که باورم نمیشد درخواست‌ها رو داره تو ۷۰۰ ۸۰۰ میکروثانیه جواب میده!

یه ارائه هم در موردش داشتم. من به زبان‌های برنامه‌نویسی به شکل «مجموعه‌ای از انتخاب» نگاه می‌کنم و معمولاً هم این‌طور نیست که بشه عوض‌شون کرد. در همون اول تو فاز طراحی زبان برنامه‌نویسی تصمیم‌ها گرفته میشن و تا سالیان سال باید به همون‌ها پایبند بمونند.

به طور خاص انتخاب‌های Rust رو خیلی دوست داشتم. فکر می‌کنم از ۷ سال پیش که C# رو ول کرده بودم و به دنیای Python و زبان‌های دیگه وارد شدم، دیگه از زبانی لذت نبردم. زبان‌های زیادی دیدم از جمله جاوااسکریپت، جاوا، پایتون و حتی R. هیچ‌کدوم این‌طور نبودند که من رو به وجد بیارن.

زبان Rust خیلی آروم و بی‌سر و صدا وارد شده و داره همه جا وارد میشه. نکته‌اش هم اینه که کل معادلات قبلی زبان‌های برنامه‌نویسی رو به هم ریخته. قبلاً زبان‌ها دو دسته بودند. یا Garbage Collector داشتند و عملاً تو خیلی از جاها قابل استفاده نبودند. یا نداشتند و باید حافظه رو دستی مدیریت می‌کردیم.

زبان Rust اومده کلاً آش رو با جاش حذف کرده. گفته هم Garbage Collector ندارم و هم حافظه رو اتوماتیک مدیریت می‌کنم. واقعاً ایده انقلابی‌ای هست و یک دسته کاملاً جدید حساب میشه. انقدر هم زیبا پیاده‌سازی شده که همه غول‌های فناوری دارن به سمتش میرن و هر چی دارن با Rust بازنویسی می‌کنند.

راجع به ابزارهای خود زبان هم اصلاً نگم بهتون. هم پکیج منیجر عالی داره. هم تست‌نویسیش رو خود زبان ساپورت می‌کنه و استاندارد هست و هم داک‌ها رو اتوماتیک تبدیل به سایت می‌کنه. خلاصه هر چه خوبان جدا جدا دارند، Rust یکجا خودش داره.

خلاصه خیلی راجع به Rust مطالعه کردم و فکر می‌کنم تا مدت‌ها همین‌طور راجع بهش بخونم و یاد بگیرم.

تو پرانتز اضافه کنم که قبلاً‌ هم از زبان Mojo خوشم اومده بود. اما اون انقدر ازش استقبال نشد و انگار زمان‌بندی‌اش بد بود. من به آینده Rust امیدوارم و فکر می‌کنم پتانسیل این رو داره که خیلی از زبان‌های برنامه‌نویسی قدیمی‌تر رو جایگزین کنه. ولی خب زمان راجع به عملکردش قضاوت خواهد کرد.

کتاب

کتابی که همچنان برام جالب هست، کتاب پارادوکس انتخابه. اخیراً دارم یه روتین می‌سازم که شنبه‌ها کتابخانه برم و یه سری کتاب خوب پیدا کردم: از جمله کتاب «چگونه کتاب بخوانیم از مورتیمر آدر». دو کتاب در زمینه هوش مصنوعی پیدا کردم که اگر خوندم و خوشم اومد، میگم.

کتاب‌خونه تو زمینه کتاب‌های فارسی نسبتاً قوی هست. اما کتاب‌های انگلیسی‌اش خیلی ضعیفه. فعلاً کتاب‌های انگلیسی (مثل Rust) رو از داخل تبلت می‌خونم ولی تبلت خیلی جالب نیست.

نمی‌دونم چی میشه که حواسم پرت می‌شه. شاید بخاطر اینه که تبلت هم زیاد روش نرم‌افزار نصب شده و مینیمال نیست. شاید به خاطر ذات خود دستگاهش هست. لپ‌تاب هم که چندان نمیشه چیز عمیقی روش خوند.

فکر کردن به وایب کدینگ

یه مدت هم داشتم نظرات افراد مختلف رو راجع به استفاده AI در کار می‌شنیدم و فکر می‌کردم. و نهایتاً یه جمع‌بندی‌ای برای خودم داشتم و تو پادکستم منتشر کردم.

فعلاً به نظر می‌رسه خیلی جاها بیش از ظرفیت و توانایی AI داره ازش استفاده میشه. حداقل اطراف من این‌طور به نظر میاد. و به مرور که ضعف‌های AI فعلی خودشون رو بهتر نشون بدن، این‌طور استفاده‌ها هم کم میشه. کما این که الان بخشی از جامعه تک خارجی به همین نتیجه رسیده و تو ردیت و جاهای دیگه داره در موردش صحبت می‌شه. تو ایران متأسفانه کمتر دیدم بشینن راجع به این قضایا صحبت کنند و بیشتر طوری صحبت می‌شه که هر چیزی که AI داره گل و بلبل هست و هیچ ضعفی نداره.

چیزی که راجع به پادکست و وبلاگم دوست دارم اینه که «به زور» محتوا تولید نمی‌کنم. یه سری مطالب واقعاً ذهنم رو درگیر می‌کنند و مدت‌ها بهشون فکر می‌کنم و می‌خونم تا حرف‌هام سامان بگیرند و فایده داشته باشند. همین که تو عصر AI که خیلی‌ها «فکر کردن» رو هم برون‌‌سپاری کردند، موضوعی برای فکر کردن و عمیق‌شدن دارم خودش خیلی خوبه.

اینه که یکی از بخش‌های مصاحبه‌محور پادکست‌هام رو به این نسبت میدم.

لیزر

اوایل این ماه تصمیم گرفتم که لیزر انجام بدم. علتش اینه که موهای بدن من خیلی زیاده و موهام اکثراً تو دسته‌های ۳ ۴ تایی درمیان. و خیلی وقت‌ها باعث میشن مو بره داخل پوست و جوش بزنه. خلاصه‌ترش این میشه که اندازه خرس قطبی مو داشتم و دیگه طاقتم طاق شده بود.

خود فرآیند لیزر جالب نیست. لیزر به جز هزینه کمی درد هم داره و یه وقت خوبی هم برای تیغ کردن موها لازمه. و اینجا اصلا نمیشه ماست‌مالی کرد و هر یه تار مویی که درست کوتاه نشه، بعداً موقع لیزر بابای آدم رو جلوی چشمش میاره.

حسی که به آدم هنگام لیزر دست میده، مثل کز دادن کله گوسفند می‌مونه. با این تفاوت که اون گوسفند مرده بود ولی خب ما زنده‌ایم. دقیقاً همون بو و همون حال و هوا هست.

این‌طور که بهم گفتند یه سال لازمه مرتب برم و بعدش دیگه صرفاً تمدید سالیانه لازمه. حالا من همین که حجم خوبیش کم بشه خوشحالم.

آریا

آریا تازه یاد گرفته که بشینه. و هر چی پیدا کنه رو باید بخوره. مهم نیست که بادبزن باشه یا لیوان یا کیف یا موبایل. با این که سعی کردیم موبایل رو بهش نشون ندیم چون بچه زیر ۲ سالگی هر چی کمتر در معرض وسایل دیجیتال قرار بگیره بهتره (+) ولی خیلی باهوشه و فهمیده که لابد وسیله مهمی هست.

من و مامانش رو هم خیلی خوب می‌شناسه. تو بغل ما دو تا خیلی سریع میاد اما تو بغل بقیه نه :)) یه نکته جالب دیگه راجع بهش اینه که تا شیرش رو می‌خوره و تموم میشه، روش رو می‌گردونه اون سمت و می‌خوابه. انگار داره میگه «بسه دیگه. خسته شدم. جمع کنید کاسه کوزه‌تون رو».

ویدئوهای یوتیوب مفید

معنای رضایت از زندگی - مصطفی ملکیان پیش بینی آینده‌ی جنگ از طریق بازار سهام آمریکا

الان که مرور می‌کنم می‌بینم یک مقدار خوبی هم ویدئو درباره بازی GTA و البته تکنیک‌های پاسور دیدم. چیزهای دندون‌گیری نیستن که معرفی بخوان. اما به هر حال نوستالژی‌های دوران کودکی‌ من بوده. پاسور هم که یکی از تفریحات من هست و مدت‌هاست می‌خوام درباره قوانین مرتبه دوم قفون و شلم یه مطلب بنویسم. یه ایده‌ام هم اینه که بازی حکم و قفون رو با Rust پیاده‌سازی کنم. حالا ببینم انقدر برام ارزش داره که وقت بگذارم و انجامش بدم یا نه.

سلامتی

در باب سلامت حرف زیادی ندارم. پیشرفت خاصی نداشتم. طبق توصیه دوستان تو ماه قبل کمی دنبال باشگاه‌هایی گشتم که ورزش گروهی داشته باشه و پیدا نکردم. این‌طور که متوجه شدم اینجا اکثراً کراس فیت برای خانم‌هاست و آقایون ورزش‌هایی مشابه کراس فیت یا هر چیز دسته‌جمعی‌ دیگه‌ای ندارند.

آقایون اینجا میرن والیبال و فوتبال بازی می‌کنند (که من دوست ندارم). اینه که از این ماه می‌خوام دوباره مستقلاً همون باشگاه خودم رو ادامه بدم. منتهی بر خلاف روال ۳ ۴ ماه گذشته دیگه نمی‌خوام همراه کسی بشم و وابسته بشم. من تقریباً کل پارسال رو خیلی مرتب باشگاه رفتم و وقفه زیاد هم نیافتاد. امسال که اومدم با کسی همراه شدم، خیلی داره توش وقفه می‌افته.

اخیراً تصمیم گرفتم که یه روزهای تو هفته فضای کار اشتراکی هم برم. هم برای عوض شدن حال و هوا و محیط. هم برای پیدا کردن ۴ نفر دوست و آشنا. محیط‌های این شکلی خیلی خوبن. حالا ماه بعد می‌تونم تجربه‌اش رو بگم.

در باب فصل تابستان این فصلی هست که توش تولد زیاد داریم. گفتم شاید بد نباشه عکس یکی از کیک‌هایی که همسرم درست کرده رو اینجا هم بگذارم.

خوردن قندیجات این‌طوری در کوتاه مد‌ت خوشمزه است. اما در بلندمدت آدم واقعاً حس بدی می‌گیره. این که چطوری زندگی کنیم که رضایت بلندمدت همواره برامون مهم‌تر از لذت (که کوتاه‌مدته) باشه، سؤال خوبیه.

خیلی طولانی شد. فکر نمی‌کردم انقدر زیاد بشه. تا ماه بعد مواظب خودتون باشید.