سلام.

ماه درس و مدرسه هم تموم شد و وقتش رسیده گزارش این ماه رو منتشر کنم. یادش بخیر قدیما این ماه که شروع میشد اعصابمون خرد میشه که تابستون تموم شده و دیگه فقط درس درس درس.

این ماه خیلی کارها کردم و برخلاف ماه قبل که بی‌حوصله شده بودم، یه انگیزه‌هایی برای خودم پیدا کردم و در کل ماه جالبی بود. دیدید بعضی وقت‌ها آدم یه کار جالبی رو انجام میده و میگن یه برق خاصی تو چشمات افتاده؟ این حس و حال منه.

بازی‌های آریایی

مدت‌هاست ایده‌ای داشتم. من به روش‌های یادگیری تقویتی علاقه خاصی دارم و دوست‌شون هم دارم؛ اما تا حالا نشده بود یه کار نسبتاً جدی باهاشون انجام بدم. پروژه‌های درسی و غیره بوده.

این ماه به ذهنم رسید از اونجایی که هر وقت فامیل دور هم جمع میشیم یه دست حکم یا قفون می‌زنیم، بشینم این رو با روش‌های یادگیری تقویتی آموزش بدم. البته قبلاً هم بهش مراجعه کرده بودم اما موفق نشده بودم کار خوبی توش انجام بدم و هر بار شکست خورده بود. اول از این شروع شد. بعد کم‌کم دیدم نیاز به روش سیستماتیک ارزیابی بازیکن‌ها و قواعد دارم و خلاصه کلی در مورد تکنیک‌های یادگیری تقویتی (مثل PPO و Monte Carlo Simulation) خوندم.

از نتیجه راضی بودم و دیدم خیلی خوب بازی می‌کنه و واقعاً تبدیلش کردم به یه بازی و تو تمام سیستم‌عامل‌ها (اندروید، آیفون، مک و ویندوز) منتشرش کردم. این وبسایت بازی هست و اینجا هم صفحه ایسنتاگرام که تازه (۲ روز پیش) درستش کردم.

هدفم از اول محصول نبود. اما انقدر بازی‌های پاسور ایرانی فعلی (حکم، قفون و شلم) از نظر تجربه بازی ضعیف بودند که گفتم خودم چیزی که خوشم میاد رو توسعه بدم. به نظر من تجربه یه بازی حرفه‌ای رو فقط میشه با مدل هوش مصنوعی درست حسابی تجربه کرد. بقیه چون نتونستند مسئله تجربه خوب بازی رو حل کنند به سراغ مدل آنلاین رفتند و مدل آفلاین براشون فقط دست گرمیه و عملاً رندوم بازی می‌کنه. بازیکن‌های آنلاینش هم خوب نیستن یا باید کلی بازی کنی تا اجازه پیدا کنی با خوب‌ها بازی کنی و خلاصه تجربه جذابی نیست. من مسئله رو کاملاً متفاوت حل می‌کنم و باید ببینم میشه این‌طوری جواب گرفت یا نه.

اینه که وقت گذاشتم و این مدل‌ها رو آموزش دادم. خیلی خوبه که آدم یه انگیزه‌ و هدفی داشته باشه. تا همین چند روز پیش هم سر مسئله مارکتینگ بازی مشکل داشتم. این گزاره پیتر دراکر که هر کسب و کار به دو چیز نیاز داره هی تو ذهنم تکرار میشد (نوآوری و مارکتینگ).

صفحه ایسنتاگرام رو هم با کراهت برای همین ساختم. البته استقبال خیلی خوبی شده ازش و تو دو روز نزدیک ۲۰۰ هزار بازدید خورده پست‌های بازیم. کراهت رو میگم چون از پلتفرمش خوشم نمیاد و خودم هم سال‌هاست ندارمش. برای این بازی درستش کردم و سعیم اینه که جوری اتوماسیون کنم که خودم زیاد درگیرش نشم. اما به هر حال دردسرهای خودش رو خواهد داشت.

این که چند تا ویدئوی بازی این حجم بازدید بخوره، تعجب آوره ولی خب چیزیه که هست. و انگیزه‌ای هست برای من که بازی رو حرفه‌ای‌تر آموزش بدم. در واقع همین الان یه Batch دیگه اجرا گذاشتم. شاید به زودی هم یه Technical Paper منتشر کنم و بصورت سیستماتیک نشون بدم که چطوری میشه این بازی‌ها رو کاملاً حل کرد.

بعید می‌دونم مدت زیادی درگیرش باشم و احتمالاً یکی دو ماه روش کار می‌کنم و اگر شد با یه مدل درآمدی خیلی ساده (در حدی که هزینه سرور و نگهداریش دربیاد) میرم دنبال یه چیز دیگه :))

اخیراً متوجه شدم که لذت خلق چیزی جالبه. این که محتوا خلق کنم. پادکست خلق کنم. بازی یا هر چیز دیگه. ملکیان در یک گفتگوی راجع به همین دوگانه خلق یا مصرف صحبت می‌کنه و ادعاش اینه که رضایت درونی با خلق بدست میاد و مصرف معطوف به لذت بردن هست و باعث رضایت نمیشه.

معنای رضایت از زندگی - مصطفی ملکیان

چقدر این شخصیت نازنین و موقر هست.

در باب خلق داشتم می‌گفتم. تو محل کار خیلی وقت‌ها آدم حس یه چرخ‌دنده رو پیدا می‌کنه که داره یه سیستمی که داره کار می‌کنه رو x% بهتر می‌کنه (x عدد کوچیکی هست). ممکنه حتی برای بیزنس تأثیر بزرگی داشته باشه. مثلاً‌ یکی اگر الگوریتم گوگل رو یک هزارم درصد هم بتونه بهتر کنه، بسیار کار مهمی کرده. اما بعید می‌دونم خودش حس آپولو هوا کردن داشته باشه. انگار اون حس وقتی میاد که خود آدم یه محصول رو از ابتدا تا انتها خلق کرده باشه.

معلوم نیست این کار به خصوص به کجا برسه. اما به نظرم یک تست پایلوت می‌تونه باشه برای این که بفهمم ایده‌ام درسته یا نه. فکر می‌کنم دوره کارآفرینی تک‌نفره آغاز شده (One-person business or Solopreneur). نه مدل قبلاً که فول تایم یکی روش وقت بگذاره. به این معنا که از جمع وقت‌های پرت و تعطیلی میشه یک خدمت و محصول ارزشمندی رو ارائه کرد و بعداً اگر گرفت و درآمد خلق کرد، تمام وقت روش کار کنه. حالا این خدمت می‌تونه بازی باشه یا نرم‌افزار پزشکی یا هر چیزی دیگه. پزشکی رو به طور خاص مثال زدم چون ایده‌هایی براش دارم و ممکنه مثلاً یک ماه دیگه بیام بگم که سیستم تشخیص سرطان آنلاین با هوش مصنوعی نوشتم :))

هنوز که هنوزه روی دلم وایساده که تز ارشدم روی موضوعی انقدر کاربردی (تشخیص بی‌درنگ پولیپ با هوش مصنوعی تفسیرپذیر) بود و نتونستم ازش محصول دربیارم.

متمم

متمم رو دارم بهتر و عمیق‌تر می‌خونم و وقت می‌گذارم. از وقتی Hammerspoon رو نصب کردم و تنظیم کردم که وقتی به بعضی سایت‌ها (مثل یوتیوب) سر می‌زنم من رو بصورت رندوم به متمم یا Substack هدایت کنه، بیشتر دارم متمم می‌خونم.

تو متمم هم قبلاً برای خودم یه نوار کاستوم اضافه کرده بودم که درس‌هایی که می‌خوام بخونم رو برام بالای صفحه نمایش میده. یه سیستم‌هایی (با Raindrop و Github Action) هم برای خودم چیدم که بدونم کدوم درس‌ها رو خوندم و کدوم رو نخوندم و هایلایت و این‌ها رو مدیریت می‌کنم. در کل یه تجربه شخصی‌شده برای خودم ساختم که راحت‌تر باشم (لینک گیت هاب برای اطلاعات بیشتر).

از وقتی که فهمیدم کلیدهای کیبرد هر نرم‌افزار باید کاستوم بشن و معنی نداره از پیش‌فرض استفاده کرد، تو جاهای مختلف پیاده‌اش کردم. سایت‌ها رو اون‌جوری که دوست دارم اختصاصی می‌کنم و می‌بینم. سیستم‌عامل رو اختصاصی می‌کنم. الان مک من رو اگر یکی برداره بعیده بتونه باهاش کار کنه. یه چیز عجیب غریبی هست برای خودش.

تو متمم دارم بیشتر درس‌هایی که عکسش رو گرفتم می‌خونم؛‌ یعنی تمرکزم روی این‌هاست. ولی خب اگر درس جدید یا مطلب هم به چشمم بیاد که جذاب باشه می‌خونم. همچنان فایل‌های صوتی محمدرضا رو گهگاه گوش میدم و مرور می‌کنم و بهشون فکر می‌کنم.

ثبت همه هزینه‌ها و درآمدها به دلار

به این نتیجه رسیدم که مستقل از این که به ریال یا دلار درآمد دارم، بحث هزینه‌ها رو باید به دلار نوشت.

یادمه یه زمانی (چندین سال پیش) خرج‌های خونه در حد ۱۰ میلیون بود. بعداً شد ۲۰ ۳۰ تومن و اخیراً هم چندین برابر این اعداد شده. اما آیا به این معنا هست که من دارم بهتر خرج می‌کنم؟ آیا غذای بیرون بیشتر می‌خورم یا کمتر؟ آیا دارم کمتر یا بیشتر وسیله می‌خرم؟ توزیع هزینه‌کرد من به چه شکلی هست؟

هیچ ایده‌ای ندارم و نمی‌تونم داشته باشم. مسئله هم ثبت اعداد نیست. مسئله اینه که از اول سال تا الان هزینه خیلی چیزها حداقل ۲ ۳ برابر شده. پول ۶ ماه پیش با پول امروز با پول ۴ ماه آینده به شدت قدرت خرید متفاوتی داره. اما خب دلار انقدر فرق نمی‌کنه. بنابراین میشه برای هر ماه بودجه ثابتی به دلار در نظر گرفت و به ریال کنار گذاشت. بعد تا آخر ماه از همون بودجه استفاده کنم. مثلاً اول ماه بگیم من ۲۰۰ یا ۳۰۰ دلار یا هر چی خرج ماهانه‌ام هست و معادل ریالی‌اش رو برای خودم کنار می‌گذارم.

این‌طوری یه فایده داره که وقتی شش ماه یک سال این کار رو انجام دادم می‌تونم بفهمم که من هر ماه بصورت میانگین x دلار خرج دارم. تا حدودی برای برنامه‌ریزی هم خوبه. وگرنه که اگر بخواید با ریال پیش برید یه نمودار همواره صعودی (و بعضاً لگاریتمی) داریم که هیچ نتیجه‌گیری‌ای ازش درنمیاد جز این که هزینه‌‌ها بالا رفته.

همه چیز هم که به دلاره واقعاً. من دقت کردم قیمت میوه و انواع خوراکی مستقیماً به دلار ربط داره. حتی قیمت یک میوه خاص رو سال‌هاست (نزدیک ۵ ۶ ساله) رصد می‌کنم که یک دلاره و تخمین‌گر خوبی از نرخ دلار برام حساب میشه. لوازم دیجیتال هم همین‌طور و حتی کارهای خدماتی. البته بحثی نیست که در طول زمان به علت افت ارزش پول داره دستمزد همه به طور متوسط کمتر میشه و هزینه کالا هم بالا میره. بحث اینه که آدم واقعیت‌ها رو متوجه بشه و خودش رو تطبیق بده.

خلاصه تصمیم گرفتم پول‌هایی که می‌گیرم و خرج می‌کنم رو بصورت ذهنی با دلار تخمین بزنم و واقعاً هم به دلار دارم یادداشت می‌کنم. فکر می‌کنم به مرور زمان باعث میشه آدم قیمت هم بهتر دستش باشه. مثلاً من چند روز پیش ۴ حلقه لاستیک ماشین خریدم و ۱۱۷ دلار شد. راجع به عدد ریال این نظری ندارم اما فکر نمی‌کنم قیمت لاستیک تو ۳ سال آینده بیشتر از ۵ یا نهایتاً ۱۰ درصد (به دلار) بالا پایین بشه.

پرچمی‌ها هر چقدر دوست دارن برن پرچم تکون بدن و دلار آتیش بزنن. واقعیت اقتصادی ما فرقی نمی‌کنه. من به جای دلار اگر یورو یا فرانک رو هم می‌گفتم تقریباً همین بود.

مطالعه و ارائه راجع به مدل‌های زبانی بزرگ

یه ارائه‌ای هم راجع به مدل‌های زبانی بزرگ تو محل کار داشتم که مدت‌ها بود داشتم بهش فکر می‌کردم که چطوری جمع‌بندی کنم و حرفام رو بزنم و خب آخرش زدم.

حرف‌های نسبتاً رادیکالی هم بود و تو اکوسیستم تک ایران که آدم‌ها زود «جوگیر» می‌شن، زدن این حرف‌ها کمی سخته. ولی خب اگر من قرار بود به این که بقیه راجع به من چی فکر می‌کنن چندان بها بدم که الان اینجا نبودم و حرف هم نمی‌زدم.

یادش بخیر. یک زمانی چندین سال پیش خودم که الان دارم در نقد مدل‌ها صحبت می‌کنم، همین‌طور ارائه‌ای رو در باب کاربرد مدل‌های زبانی داشتم و اونجا باید به مدیران توضیح می‌دادیم که این مدل‌ها خیلی مفیدن و بیاید ازشون استفاده کنیم.

الان این‌طوری شده که باید توضیح بدیم که آقا نکنید :)) انقدر همه چی رو اتوماتیک نکنید. درسته که مدل‌ها مفیدن. اما حذف کامل و بدون قید و شرط آدم‌ها از فرآیند توسعه نرم‌افزار هم عواقب بدی داره. فایده‌ای هم نداره. من همین که حرف خودم رو زدم خوشحالم.

فکر کنم خود برنامه‌نویس‌ها هم بی‌تأثیر نیستن. خیلی‌ها رو می‌بینم که نگاه انتقادی به مدل‌ها رو از دست دادن و ایده‌شون اینه که «این بیشتر از من می‌فهمه و هر چی گفت لابد درسته. منم تهش باید گاو و گوسفند بخرم و برم یه کسب و کار فیزیکی راه بندازم».

من هم با کلیت و هم با جزئیات این ایده مشکل دارم. می‌فهمم چی میگن ولی قبول ندارم (و این که الان بازی توسعه دادم باورم به این حوزه رو نشون میده). به نظرم الان اتفاقاً بهترین فرصت برای ورود سنگین‌تر و بیشتر به حوزه نرم‌افزار هست. نه این که توسعه‌دهندگان فعلی هم جا بذارن و برن پسته فروشی و لبنیاتی و سوپرمارکت بزنن. اما خب ایده آدم‌ها واقعاً همینی هست که گفتم که به مرور از این فضا بیرون برن.

به همین علت شروع کردم اخیراً دارم در باب ضعف‌های مدل‌های زبانی هم صحبت می‌کنم. حس می‌کنم این‌طور حرف‌ها به آدم‌ها انگیزه‌ای میده که می‌تونن جای دیگه کار رو بدست بگیرن و ارزش خلق کنند. نه این که کلاً شغل‌شون نابود شده و باید برن میوه‌فروش بشن.

How LLMs Are Really Created

اینم فایل ارائه است اگر دوست داشتید. البته احتمالاً به زودی همین حرف‌ها رو با شکل و فرم دیگه‌ای در پادکست خودمم می‌گم.

یوتیوب

در یوتیوب هم یه سری ویدئو دیدم که دوست‌شون داشتم. اینجا لینک‌هاشون رو می‌گذارم:

این اقا و کانالش Universal Resilience بسیار باسواده و حرف‌های عمیقی می‌زنه. ارزش‌ داره بعضی ویدئوهاش رو چند بار دید.

مسائل جانبی

یه چیز همین‌طوری هم بگم. همسرم ماه پیش یه دونه مکعب روبیک خوشگل برام گرفت و دوباره رفتم سری به خاطرات قدیم زدم و با الگوریتم‌هاش آشنا شدم. فهمیدم که الگوریتم‌ هفت مرحله‌ای قدیم ما یه مدل جدید براش اومده که ساده‌تره.

سایت‌های ایرانی الگوریتم قدیمی‌تر رو گذاشتن. ولی خب اینجا الگوریتم‌های جدیدتر و ساده‌تر بازی هستند.

رویدادهای شخصی

در باب زندگی خودم اگر بخوام بگم، سالم‌تر دارم غذا می‌خورم و بعضی اوقات شنا هم میرم.

آریا رو اگر بخوام بگم، چهار دست و پا دور خونه میره. و خیلی هم ناز شده. بعضی وقت‌ها که شب بیدار میشه و من هم طبق معمول شب بیدارم، میرم بغلش می‌کنم و یه کم گریه می‌کنه. ولی بعدش روی شونه‌ام آروم می‌گیره و می‌خوابه. این که اون موقع چه حسی بهم دست میده رو نمی‌تونم توصیف کنم. یه حس عجیبی هست. اما هر چی هست خیلی خوبه.

اینم عکس من و آریاست داخل کویر یزد.

دیگه همین. گزارش این ماه نسبتاً طولانی‌تر شد. فکر کنم یه سری چیزهای ماه‌های قبل رو که یادم رفته بود رو اینجا گفتم.

تا ماه بعد بدرود.