چهار ماه گذشته خیلی عجیب بود و سخت. از آخرین باری که نوشتم خیلی گذشته و دوست داشتم کمکم به روال برگردم. اینه که چهار ماه گذشته (از اسفند تا خرداد) رو در یک گزارش مینویسم به این امید که از ماه آینده بشه نظم قبلی رو از سر گرفت.
نمیدونم از کجا شروع کنم. از گزارش قبلیای که نوشتم اتفاقات زیادی تو زندگیم افتاده. از به دنیا اومدن آریا گرفته تا جنگی که پشت سر گذاشتم و تغییرات هوشمصنوعی - که جدیداً بهش هوشواره هم میگن.
تولد آریا
اول از پسرم آریا شروع کنم که با اختلاف مهمترین و سختترین و شیرینترین اتفاق سال گذشته بود. این دفعه تصمیم گرفتم که همراه خانمم به اتاق LDR (همون اتاق زایمان خصوصی) برم. نه که کار خاصی بلد باشم. همین که دلگرمی بهش بدم و حداقل هنگام زایمان کنارش باشم.
از این تصمیمم خیلی راضیم. اگر اینکار رو نمیکردم مثل اون پدرهای فیلمهای تلویزیونی جمهوری اسلامی میشدم که پشت در هی برای خودشون راه میرفتن تا بچه رو بدن بغلشون. تجربه خوبی بود. این از تأثیرات خوب فرهنگ آمریکایی غربی و سریالهای قشنگشون هست. شاید هم دانشگاه یوتیوب.
از تجربهام براتون بگم که یک ترکیبی از غم و ناراحتی و استرس و اضطراب و خیلی حسهای دیگه بود. این که همسر آدم داره درد میکشه و کار خاصی هم نمیتونه بکنه. کلاً هم اینطور که تو Reddit و جاهای مختلف خونده بودم، نقش خودم رو میدونستم که بیشتر جنبه حمایتی و عاطقی داره.
تو یزد هم یه سری کلاس آموزشی بود و نمیدونم چرا انقدر به تکرار خرافات قدیمی منسوخشده اصرار دارند. فقط کاش کمی جرئت داشتند که این مطالب رو ضبط میکردند و در اینترنت میگذاشتند که بقیه کیفیت آموزش رو متوجه بشن. :))
خلاصه اینه که در روز زایمان هیچی نگفتم و منحصراً به کار خودم (که حمایت عاطفی و اینها بود) مشغول بودم (کار دیگهای اصلاً نمیشه کرد). البته پروسه زایمان اونطور که نشون میدن نیست و بسیار طولانیتره. تو فیلمها معمولاً روی لحظه آخر که بچه میاد تمرکز میکنند.
جنبه منفیش برای من این بود که اون ترکیب سر و صدا و بو و اتفاقاتی که اونجا افتاد، تا مدتها از ذهنم بیرون نمیشد و همینطور میچرخید (قاعدتاً همش هم گل و بلبل نبود و معمولاً نیست).
ماماها هم ازم خیلی راضی بودند. اینطور که بعداً فهمیدم تو ایران مردهایی که میان تو اتاق خصوصی میخوان به ماما کارش رو یاد بدن که چیکار بکنه و چیکار نکنه و خیلی وقتها بیرونشون میکنند.
قسمت خوب ماجرا اونجایی بود که آریا رو دیدم. یکی دو دقیقه اول انگار رنگش بنفش یا کبود بود و بعدش مثل خودمون زرد شد. من اصلاً باورم نمیشد که این بچه منه. حتی دقت کردم دستهاش ناخن داشت! از همون اول هم زد زیر گریه که گفتند خیلی خوبه.
بعداً بود که فهمیدم معمولاً کسانی که بار اول پدر میشن، تا وقتی بچه رو نبینن ابداً حس خاصی ندارند و این طبیعیه. یکی از ترسهای من هم این بود که بچهام با یکی دیگه جابهجا بشه و مثل فیلمها بشه که خب همچین اتفاقی نیافتاد :))
یکی دو هفته اول فکر کنم هم من و هم همسرم شبی دو سه ساعت بیشتر نخوابیدیم ولی هر چی گذشت سختیش بصورت لگاریتمی کمتر شد. تازه با این که خانواده هم کمک بودند اینطور بود. من نمیدونم اگر خارج کشور رفته بودم و کسی نبود، چی میشد.
الان که دارم این رو مینویسم چهار ماهش شده و روز به روز با هم بیشتر رفیق میشیم. ریموت کار کردن تو این زمینه خیلی خوبه و خب هر روز چند بار با هم بازی میکنیم و هر بار من رو میبینه انقدر ذوق میکنه که نگو و نپرس.
صادقانه بخوام بگم هم خودم و هم همسرم فکر میکردیم که من زیاد از بچه خوشم نمیاد. معمولاً به بچههای دور و برم چندان علاقهای نشون نمیدادم و هنوز هم نمیدم ولی خب آریا رو خیلی دوستش دارم. اصلاً ۱۰ دقیقه اولی که به دنیا اومد، من و همسرم دوتایی (به همراه بچه) داشتیم گریه میکردیم.
چند تا تصویر هم از این کوچولوی نازنین بگذارم که با هم ببینیم.

از شیرینیهای آریا بگم که خیلی برام میخنده. شاید از هر کسی بیشتر و خوشحالم که تونستم باهاش خوب ارتباط بگیرم. هر وقت میرم بالا سرش براش شعر میخونم میخنده برام.
ماشاءالله مثل باباش خیلی هم خوشاشتها هست. من خودم نوه اول بودم. اونم هم نوع اول و هم نتیجه اوله و هر جا میریم همه دوستش دارند.
راجع به نامگذاری آریا هم بگم که آریا به معنای آزاده و نجیب هست. شخصیتهای همنام تاریخیاش هم محبوب هستند. و به طرز عجیبی از وقتی این اسم رو انتخاب کردم تو خیابون خیلی مغازه با این نام میبینم که قبلاً انگار نبود. من یک سری اصول تو انتخاب نام مدنظرم بوده. یکیش این که اسم دو بخشی باشه که خلاصه نشه (چون تو یزد معمولاً خلاصه میکنند و جالب نیست) و معنای زیبا و آوای زیبا و این که خوشمون بیاد. البته این که Arya در Game of Thrones هم شخصیت جالبی بود، بیتأثیر نبوده.
تا اینجا اکثراً گزارش ماهانه یکی دو ماه اول منه. دقیق یادم نیست. فکر کنم تا وقتی آریا شیرخشک میخورد داستان داشتیم تا این که شیر مادر خورد و از اونجا کارش برای من خیلی کمتر شد.
سرور خانگی
مدتها بود که در نظر داشتم داخل خونه یک سرور خونگی برای خودم داشته باشم. و تو ذهنم بود که یک Raspberry بخرم و روش سرویسهایی که میخوام بالا بیارم.
این مدت با قطعی اینترنت گستردهای که داشتیم، جدیتر بهش فکر کردم و مک قدیمیام رو به سرور خونگی تبدیل کردم.
حالا این سرور چه نیازی رو برای من حل میکنه؟ اولین و مهمترینش اینه که گوگل Photos برای من و همسرم بیش از حد محدود بود. حجم دیتای فیلم و عکس ما به راحتی به ۱۵۰ گیگ میرسه. یعنی باید دو تا اکانت پریمیوم گوگل بخریم و بعدشم تازه معلوم نیست همیشه دسترسی داشته باشیم یا نه. معلوم نیست با وضعیت تحریمها اصلاً بشه پرداخت کرد و قیمتش هم خب نمی ارزه واقعاً.
اینه که به Immich مهاجرت کردم. جالبه که اکثر ویژگیهای گوگل رو بصورت رایگان داره. از جمله سیستم تشخیص و دستهبندی افراد بر اساس چهره، جستجوی تصویر بر اساس محتوای اون (مثل دریا)، جستجو بر اساس مکان، ساخت آلبوم اتوماتیک و کلی فیچر دیگه.
به سیستم دیگه برای مدیریت کتاب داخلی خودم بالا آوردم که بتونم کتابی که روی لپ تاب میخونم رو روی تبلت یا موبایل ادامه بدم.
اینجا لیستی از سرویسهای کاربردی تا این لحظه رو مینویسم. فکر کنم بهتر باشه چند وقت دیگه مفصلتر هم راجع بهشون بنویسم.
| نام سیستم | کاربرد |
|---|---|
| SMB | به اشتراک گذاری فایل داخلی |
| Quantum FileBrowser | اشتراک گذاری فایل تحت وب |
| syncthing | سیستم سینک لحظهای (اکثراً برای Obsidian) |
| TailScale | وصلشدن از اینترنت به شبکه داخل خونه |
| Restic | سیستم Backupگیری بسیار خفن |
| Calibre Web Automated | سیستم مدیریت کتاب داخلی (به همراه KoReader) |
| HomePage | داشبورد وضعیت برای تمام این سرویسها |
و خلاصه یکی از چیزهایی که همیشه تو ذهنم بود که کاش داشته باشم رو تونستم تجربه کنم. مدتها بود که تو Reddit گروههایی رو میدیدم که تو خونهشون برای خودشون از این کارا میکردند.
خصوصا با جریان AI خیلی از این بیزنسهای SaaS برای مصرف خونگی بیمعنی میشن و آدم خودش بالا بیاره هم تجربه خوبی هست و هم به صرفه.
دردسرهای اینترنت و سایتها و کار
اینترنت که خب عملاً دیگه نداریم. سایتهای من قبلاً روی Cloudflare هاست میشدن و به این دلیل که کلودفلر یکی از روشهای دور زدن اینترنت برای ما ایرانیها هم هست، بعضاً اختلال میخورد. اینه که به Vercel منتقل کردم.
تو فرآیند انتقال به Vercel با قدرت و ابزارهاش بیشتر آشنا شدم. قبلاً دورادور میدونستم خوبه. الان متوجه شدم عالیه. برای استاتیک وبسایت مثل من هنوز Cloudflare با اختلاف بهتره (در شرایط عادی) ولی قابلیتهای جانبی Vercel برای برنامهنویسها خیلی بیشتره. شاید یک زمانی یک پروژهای چیزی روش بالا بیارم.
کلا وضعیت عجیبی داریم. دقت کردم اگر سایت رو خارج کشور بالا بیارم، همیشه از داخل باز نمیشه. و اگر از داخل بالا بیارم هم بعضی اوقات برای کاربران خارج کشور به مشکل میخوره. اختلالات رو قشنگ تو سرویس مانیتورینگ وبسایتهام یعنی Cronitor status و Uptime98 دارم و رصد میکنم که چه زمانهایی سایت مشکل خورده. مثل همیشه وزارت قطع ارتباطات وظیفهاش رو به خوبی انجام میده.
برای دسترسی به اینترنت آزاد هم وقت گذاشتم و کارهای عجیب غریبی کردم که سادهترینش تونل داخل تونل بود. دوره سختی داشتیم واقعاً و خب متأسفانه رکورد بزرگترین قطعی اینترنت تو دنیا مال ماست. حدس من اینه که بخشی از اختلالات بانکی اخیر هم به خاطر اعمالنشدن آپدیت های امنیتی موقع قطعی اینترنت بوده (البته مثل همیشه هیچ توضیحات فنیای نمیدن و صرفاً میشه حدس زد).
فکر میکنم تو چند ماه گذشته خیلی کار کردم. شاید حجم کاری و خروجیای که داشتم معادل خروجی سال گذشته بود. مسئله هم این بود که با AI انتظار میره خروجی خیلی بیشتری در همون زمان داشته باشیم. با این که جنس کار متفاوت شده و به نظر یکی از بیرون سادهتر شده، حجم کار اصلاً کم نشده. فقط بار به چیزهایی مثل طراحی، مهندسی و معماری و چیزهای دیگه منتقل شده. بخشی هم حماقتهای هوش مصنوعی.
اوضاع کشورمون هم همچنان معلقه. وضعیت تعلیق خیلی بده. و انگار ضعف تصمیمگیری از پایینترین لایهها یعنی مردم تا بالاترین لایهها وجود داره. اگر نگاه کنید از نظر تاریخی تو ۱۰۰ سال اخیر نشونههایی از ضعف تو تصمیمگیری در ما ایرانیها بوده و هست.
این که تکلیف مشخص نمیشه و میگن از این ستون به اون ستون فرجه و دنبال انشاءالله ماشاءالله هستن روی اعصابه. یه کشور منتظره که ببینه حالا چی میشه. تصمیمگیری و انتخاب یک گزینه قطعاً دردناکه اما انتخاب نکردن و تعویق انداختن بدتره.
در باب تعویق انداختن بگم که از مدتها پیش داشتن هشدار میدادن که کمبود RAM قراره پیش بیاد و قاعدتاً هر دستگاهی که RAM بخواد، گرون خواهد شد (از نظر دلاری نه صرفاً ریال). اینه که اگر مدنظرتون هست موبایل یا لپتاب رو بخرید به قول علما تعلل جایز نیست و مکروهه. جالب این که در همین حین که من گزارش رو شروع کنم بنویسم تا منتشر کنم، اپل خیلی از محصولات رو ۲۰۰ دلار گرون کرد.
مطالعه و فایل صوتی و یوتیوب
فایل صوتی پیتر دراکر رو یکبار دیگه سر صبر و حوصله با محمدرضا گوش دادم و یادداشتبرداری کردم. کتاب هل اول اقتصادی اثر صادقالحسینی رو خوب خوندم. در زمینه سیاسی به نظرم ضعیف پیشبینی میکنه و حرفاش انقدر ارزش ندارند. اما تو زمینه اقتصادی کتاب مفیدی بود.
این حرفها رو به همراه دوره مکتب خونه آموزش مدیریت مالی شخصی دیدم و به نظرم مکمل هم بود و اکثر جاها حرفهای هم رو تأیید میکردند.
چیزهای دیگهای که نصفه نیمه گوش دادم یا خوندم:
- مذاکره محمدرضا
- کتاب مزخرفات فارسی
- کتاب معمای ریاضی
- خوراک مغز - برای مصرف یکسال
- پرورش هیجانی کودک
- کتاب پارادوکس انتخاب بری شوارتز
- کتاب Mayo Clinic Guide to baby First Year
- بخشی از کتاب Why Greatness Can’t be planned
چون تعداد ماههاش زیاد شد و خیلی هم حواسم سر جای خودش نبود، زیاد نصفه نیمه چیزای مختلف خوندم و فقط هم اینا نیستند. من یه لیستی از چیزهایی که به نظرم جالب بودند رو ته همین مطلب میگذارم. فقط ممکنه ارتباط بینشون رو نفهمید.
متمم رو هم تا حدی مطالعه کردم. از معدود فضاهایی هست که بسیار دوستش دارم و به نظرم خیلی رفتارم رو در جهت مثبت تغییر داده. این روزها که همه جا پر از مطالب AI شده که چندان ارزش خوندن ندارند، هنوز مطلب اورجینال تولید میکنه و چرت و پرتهای AI خیلی کمه داخلش. خوشبختانه محمدرضا با محتواهای این شکلی شوخی نداره و سیاستشون اینه که برخورد کنند. شاید اگر اینکار رو نمیکردند متمم هم مثل بقیه جاها آشغالدونی میشد و دیگه حداقل کامنتهاش ارزش خوندن نداشت.
با پلاگین Tampermonkey تونستم روی یک سری درسها بهتر تمرکز کنم (تنظیمات من). این پلاگین هر سایتی رو سمت کاربر تغییر میده و کاستوم میکنه. من برای خودم اضافه کردم که چند تا مجموعه درسی که دارم میخونم رو بالای صفحه بهم نشون بده که دسترسی بخش راحتتر بشه. به طورخاص سیستم های پیچیده و تصمیم گیری شهودی.
این تغییر ساده توی سایت خیلی بهم کمک کرده که تمرکزم رو حفظ کنم. چون من معمولاً متمم رو مستقیماً باز میکنم و دوست داشتم بالای صفحه بهم بگه که چی رو داری متمرکز میخونی.
اگر سایتی مدنظرتون هست که دوست داشتید «شما» جور دیگهای باهاش کار کنید، میتونید به سادگی به ChatGPT بگید و با این افزونه روی همه مرورگرها (و حتی Firefox موبایل) کاستومش کنید.
این هم یه لیست از کانالهای مفید یوتیوبی این مدت:
- No Boilerplate - YouTube
- Sabet - YouTube
- Max Fisher - YouTube
- AI News & Strategy Daily | Nate B Jones - YouTube
- Hello Interview - YouTube
- Mischa van den Burg - YouTube
- AiTelly - YouTube
- Dreams of Code - YouTube
زبان Rust
به این زبان که تازه پیداش کردم، هم علاقهمند شدم. هم زبان پدر مادر داری هست و هم staticly typed و هم سطح پایین در سطح C و هم دارای امکانات زبانهای سطح بالا. سرعت بسیار بالایی داره و Compile میشه. چندین ساله تو نظرسنجی برنامهنویسان محبوبترین زبان با اختلافه.
خلاصه فکر میکنم الان که کمکم داریم به سمتی میریم که ما آدمها دیگه کد نمیزنیم و کدزنی به ماشین واگذار شده، این که برای همه چیز از یک زبان استفاده بشه ایده بدی هم نیست.
یک زبان پدر مادر دار با تمام امکانات. مخصوصاً که با زبانهای اسکریپتی مثل پایتون باید هزار جور دوز و کلک سر هم کنیم که ببینیم در زمان اجرا خطا میخوریم یا نه. ولی خب اینطور زبانهایی دست AI رو میبندن که نتونه کد بد بزنه. برای من که مدتها C# کار کردم هنوز تجربه کار کردن یه زبان استخون دار با اختلاف تجربه بهتری از پایتون و جاوااسکریپت و اینها بوده.
مهاجرت به VIM
یکی از چیزهایی که تو این مدت باهاش آشنا شدم و خیلی ازش خوشم اومده، VIM هست. علتی که بهش علاقمند شدم اینه که دیدم من دارم همه کارهام رو داخل ترمینال انجام میدم (اکثراً با Claude Code). من که داخل ترمینال هستم چرا از ادیتور مخصوص ترمینال استفاده نکنم؟
زیبایی VIM اونجاست که شما یک مجموعه کلید میانبر یاد میگیرید و اینها تا ۲۰ سال دیگه هم تغییرات گستردهای نمیکنند و تقریباً تو اکثر نرمافزارهای مهم ساپورت میشن. یک روش سلسله مراتبیای هم برای Edit دارند که باعث میشه تعداد Shortcutهای قابل استفاده به راحتی به صدها برسه.
اینجا بود که کمکم با فلسفه یونیکس (+) و ابزارهای مخصوص ترمینال بیشتر ارتباط گرفتم. و متوجه شدم قدرتی که ترمینال و ابزارهای مبتنی بر ترمینال دارند رو تو رابطهای کاربری گرافیکی نمیشه پیدا کرد. رابطهای کاربری گرافیکی برای کاربری عادی عالین. اما قدرتی که با پشت سر هم گذاشتن چند تا دستور ترمینال بدست میاد رو نمیشه به سادگی داخل UI قرار داد.
به نظرم میرسه که رابطهای کاربری تا به حال ما با تمام زیباییای که دارند از نظر کاربردی دارن جای خودشون رو به Text میدن. و نهایتاً تکست هست که میمونه.
خلاصه به ابزارهای مبتنی بر ترمینال علاقمند شدم و دارم سعی میکنم اولاً موس رو تا حد امکان کنار بگذارم. و دوماً با VIM به خوبی آشنا بشم و سوماً با ابزارهای مبتنی بر ترمینال بیشتر کار کنم (جالب این که بخش خوبی از اینها با Rust هم نوشته میشن).
سلامتی
در این زمینه خیلی خیلی ضعیف عمل کردم. ورزش که خیلی کم شده (در حد هفتهای یک بار یا دو هفتهای یک بار). کم کم دارم سعی میکنم برگردم به روال قبل هفته ای ۲ ۳ روز.
خوبیش اینه که چون کامل ول نکردم حجم عضلانیم از دست نرفته و تغییر هم نکرده البته.
رژیم رو هم اصلا نتونستم رعایت کنم و ۱۰ کیلو در مدت خیلی کم زیاد کردم (همون اوایل تولدش). فکر میکنم بهتره به سمت رژیم مدیترانهای برم و مدلهایی مثل Ketogenic mediterranean Diet رو تست کنم. چون کتوژنیک در بلندمدت پایدار نیست (به خاطر شرایط اجتماعی امروزه ما) ولی مدیترانهای پایداری بیشتری داره و آدمها بهتر تونستند در طولانی مدت روش بمونند.
یک چیز جالب در مورد رژیم اون هرم آمریکایی قدیمی هست که میدونید چقدر ازش بدم میاد (نسخه اولیه). به تازگی متوجه شدم هرم رو یه جورایی برعکس کردند و دیگه اون مقدار کربوهیدرات رو توصیه نمیکنند (نسخه جدید). با چربی هم مشکل زیادی ندارند (خصوصاً چربی همراه شیر و گوشت و بقیه). خلاصه خود اونهایی که هرم استاندارد غذایی رو دادند هم فهمیدند چقدر توصیهشون پرت و بیخاصیت و اکثراً سیاسی بوده و از حرفشون کوتاه اومدند.
البته این روی نسل فعلی که بعیده تأثیر بگذاره (چون عموم مردم اینها رو نمیخونن). شاید نسل بعدی اگر از کتابهای جدید یاد گرفتند بتونند روی بعدیها اعمال کنند.
دیگه همین. این گزارش خیلی دیر منتشر شد و خیلی هم نامنظم و درهم برهم بود. یک سری حرفها هم داشتم و نوشته بودم که امیدوار بودم شرایطی فراهمی بشه که بشه گفت. ولی خب. تو اوضاع فعلی گفتنشون مفید نیست که هیچ، مضر هم هست. حالا سر فرصت شاید اوضاع بهتر شد، بیشتر صحبت کردیم.
تا ماه بعد بدرود.