چند روز پیش یکی از مخاطبین وبلاگ، بهم ایمیل دادند و سؤالی پرسیدند:
سلام و عرض ادب. جناب مهندس من توی دوراهی دانشگاه یا صنعت مانده ام ممنون میشم اگر توضیحاتی بگیرم. و واقعا سوال هست برام که ایا کسی ک از طریق صنعت وارد رشته ی هوش می شود می تواند با مطالعات شخصی اش از نظر توانمندی برابر کسی باشد که در دانشگاه خوبی تحصیل کرده است ؟ ممنون میشم توی این مورد راهنماییم کنید …. الان حدودا یه ساله دیگه دارم برای کارشناسی
خودخوان بودن یه سری مزیت ها دارد و البته خب درکنارش معایبی مثلا نبودن در هیچ جامعه ی علمی … من چون می خواستم عملکرد خوبی تو تحصیل داشته باشم سرکار نرفتم (تقریبا تو این مورد تک بعدی ام متاسفانه یا درس می خونم یا کار می کنم )
اما الان با توجه به سنم که ۲۶ ساله شدم و این که یکم مردد شدم به این دلایل
سیستم دانشگاهی می تواند تایم بیشتری بگیرد (خود فرایند تمام شدن کارشناسی امادگی ارشدو خود ارشد حتی .و پایان نامه وغیره ک ممکن است شاید در جهت صنعت هم نباشد )
ولیکن یه سری شرکت ها حتی توی حوزه ی هوش مدرک براشون مهمه و حتی این ک مدرک از کدام دانشگاه هست
به عنوان دانشجوی پیام نور خیلی جاها فکر می کنم چیز خاصی بهم اضافه نشده و تمام این موارد رو به صورت عملی شاید سریعتر و بهتر یاد می گرفتم
ولی در پایان واقعا مرددم ک کلا تحصیل از طریق دانشگاه رو بذارم کنار و مستقیم برم و مباحثی ک در صنعت کاربرد دارد رو پیش ببرم
پاسخ شما رو واقعا نیاز دارم بشنوم
و در پایان ممنونم بابت لطفی ک برای راهنمایی بهم می کنید
منبع تصویر (+)
فقط قبل از این که جواب من رو بخونید لطفاً درنظر بگیرید که اینها نظرات شخصی من هست. همون نظراتی که اگر یه دوست صمیمی هم ازم بپرسه بهش همینها رو میگم. ارزش خاصی هم شاید نداشته باشه. ادعایی هم ندارم. صرفاً افکار مکتوب منه.
به هر حال، من دو سال پیش پستی در این باره نوشته بودم. فکر میکنم اگر ابتدا اون رو بخونید کلیت حرف من رو متوجه میشید:
در اینجا بهتره مجدداً روی چند چیز تأکید کنم:
شکست نظام سنتی آموزش
اولاً به نظرم توانمندی کسی که بصورت خودخوان مطلبی رو یاد گرفته از کسی که دانشگاه رفته بیشتره یا حداقل برابره.
علتش رو ناکارآمدی سیستم آموزشی حضوری میدونم و از طرفی کیفیت خیلی خوب آموزشهای یوتیوب حرفی برای گفتن باقی نگذاشتند. شما میتونید بهترین دورههای آموزشی رو در محضر بهترین اساتید در بهترین دانشگاهها بصورت آنلاین ببینید و شاید حتی از کسانی که سرکلاس در محضر استاد نشستند بهتر هم یاد بگیرید. علتش هم به ذات دیجیتالی بودن آموزش برمیگرده (آموزش دیجیتال، کنکور و مزیت رقابتی ).
شاید براتون جالب باشه که من از دوره مدارهای دیجیتال (مدار منطقی) که حضوری سرکلاس بودم هیچی یاد نگرفتم. اما چند سال بعد دوره مدار منطقی پروفسور نوابی رو تو مکتب خونه دیدم و بسیار آموختم.
بعدها فهمیدم که همون استاد اخلاقهای خاصی داشته که اگر حضوری سرکلاسش میرفتم، حتماً ازش خوشم نمیاومده. هنوز که هنوزه خیلی از بچههای دانشگاه تهران از کلاسهای پروفسور نوابی میترسند. اما من که دیجیتال در محضر استاد بودم، بسیار لذت بردم.
ناکارآمدی سیستم پژوهشی
دوماً این که میگید سیستم دانشگاهی زمانگیر هست و بیهوده وقت بچهها رو تلف میکنه، حتماً من هم موافقم. خصوصاً تو رشته هوش مصنوعی، اکثر پایاننامهها هیچ ربطی به کار صنعت ندارد. مسائل صنعتی بسیار متفاوت چیزهایی هستند که تو دانشگاه راجع بهشون صحبت میشه (تفاوتهای هوش مصنوعی در صنعت و دانشگاه - AI Station E14 | گاهنوشتههای امیرپورمند).
در این باب کیان عزیز هم به زیبایی به تفاوت حل مسئله در صنعت و آکادمیک پرداخته که خوندنش خالی از لطف نخواهد بود.
با کیان موافقم و به نظرم بخشی از آکادمیک به حل مسائلی مشغول شده که در صنعت هیچ ارزشی نداره و این ذات آکادمیکه. مثل پیدا کردن جواهر تو بیابون میمونه. افراد معدودی ثروتمند میشن اما خیلیها در این پروسه با کارهای ضعیف و روانی ضعیفتر صحنه رو ترک میکنند.
پس در باب آموزش و پژوهش من معتقدم نظام آکادمیک بخش مهمی از کارکردهای اصلی خودش رو از دست داده و چندان جایی برای دفاع ازش باقی نمیمونه.
اهمیت ارتباطات
اما نباید از اهمیت ارتباطات کاری و انسانی غافل شد. همونطور که در صحبتتون هم اشاره کردید هنوز هم بعضی از شرکتها (خصوصاً اگر سابقه کاری مرتبط دیگهای نداشته باشید)، به مدرک دانشگاهیتون توجه ویژه میکنند و خصوصاً برای چیزی مثل هوش مصنوعی (در حالی که واقعاً لازم نیست)، توجه بیش از اندازه انجام میدن.
یادمه چند سال پیش در جلسه مصاحبه یکی از شرکتهایی که میرفتم ازم سؤال الگوریتم پرسیده شد. اون زمان به هر دلیل نتونستم جواب خوبی بدم و بعداً که به خونه رسیدم به سادگی جوابش رو بدست آوردم. اما تا مدتها بعد از استخدام فکر میکردم که کار من در شرکت چه ارتباطی به اون سؤال الگوریتمی داشت و هیچوقت نفهمیدم. اما فهمیدم بعضی چیزها هست که صرفاً در جلسه قبل و در حین جلسه مصاحبه مهمه و بعد از استخدام اهمیت خودش رو از دست میده.
به هر حال، در طی دوره تحصیلات تکمیلی اگر به دانشگاه معتبری راه پیدا کنید، با افراد مجربی آشنا میشید و دوستی تشکیل میدید که هر کدومشون میتونند دروازههایی برای ورود به صنعت باشند.
من شغل فعلیام رو از طریق ریفر یکی از دوستانم در دوره ارشد بدست آوردم. تو کارهای قبلیام هم خیلی تأثیر داشته. وگرنه اگر بخواید از طریق استاندارد رزومه فرستادن (بدون ریفرال) برید معمولاً چندان رزومه رو بررسی نمیکنند و در هر صورت ممکنه رد کنند. دقیقاً یادمه که زمانی برای یک شرکت رزومه فرستادم و درجا رد شد. اما با ریفرال که همون رزومه رو فرستادم، به سادگی برای مصاحبه دعوت شدم.
البته شرطی هم که بالا گفتم خیلی مهمه. ارشد گرفتن فقط در صورتی «میارزه» که از دانشگاه درست حسابی باشه. جایی که هر کدوم از اساتیدش خودشون در صنعت هم مشغول باشند و دست بچهها رو بند کنند. دانشگاههایی مثل شریف و امیرکبیر و تهران.
خوبی این دانشگاهها اینه که معمولاً تعدادی از بچههای بااستعداد و پرتلاش رو کنار هم جمع میکنه که واقعاً از قرار گرفتن کنارشون لذت میبرید. من هنوز که هنوزه، جمعهای تو حیاط روی به روی دانشکده مهندسی کامپیوتر شریف رو دوست داشتم و اگر زمانی فرصت بشه، یه سری میزنم. هر چند دیگه الان تقریباً هیچکدوم از دوستانم ایران نیستند.
دکترا یا کارشناسی ارشد
با حرفهای بالا فکر میکنم سؤال دوستمون رو جواب دادم. اما گفتم بشینم بهش فکر کنم ببینم بصورت کلی نکته دیگهای به ذهنم میرسه که نگفته باشم؟
به نظر من تصمیم کارشناسی ارشد با تصمیم دکترا، کاملاً متفاوت و مجزاست. کارشناسی ارشد دوره کوتاهتر دو ساله هست و اکثرش با واحد گذرونده میشه و حتی میشه در حینش بصورت پارتتایم کار کرد، اینه که ممکنه برای خیلیها هزینه فرصتش بیارزه.
اما من دکترا خوندن رو برای اکثر آدمها کار به شدت عبثی میدونم و نظرم شبیه پستهایی هست که دوستان و اساتیدم در جاهای مختلف در مذمت دکترا خوندن (خصوصاً هوش مصنوعی) نوشتند.
- چرا نباید دکترا بخوانید؟
- عمرتان زیادی کرده که دکترا بخوانید
- دکترا نمیخوانم: ساعت رولکس برای شکم گرسنه - روزنوشتههای محمدرضا شعبانعلی
- زحمت دانشجوی دکتری دیده نمیشود
به شخصه هر جوری فکر میکنم و مزایا و معایب دکترا خوندن رو در کنار هم میچینم میبینم که نمیفهمم چطوری ممکنه برای یکی مثل من، مزایای دکترا خوندن به معایبش بچربه. مثلاً حمن در همین مدتی که قرار بود مثلاً دکترا بخونم ممکنه ۴ سال تجربه صنعتی پیدا کنم و بتونم تو پوزیشنهای تیم لید قرار بگیرم (هزینه فرصت از دست رفته و روش محاسبه آن | متمم).
خلاصه، تا الان چهار تا علت عمده برای دکترا خوندن دیدم:
یکی فرار از سربازی و دوم بدست آوردن اعتبار و مدرک دانشگاهی و سوم عشق به ریسرچ و چهارم مهاجرت
سربازی که برای کسی که ایران بمونه هست و با بنیاد نخبگان و روشهای دیگه حل میشه (پس منطقی نیست براش ۴ سال وقت صرف کنیم).
بدست آوردن اعتبار و مدرک جایی مثل شریف هم بیشتر در حالتی به درد میخوره که طرف هیچ مقطعی رو تو شریف نبوده. در اون صورت هم باید دید که آیا میارزه ۴ ۵ سال عمرش رو تلف کنه که صرفاً برچسبی مثل شریفی بخوره.
ولی دلیل سوم کاملاً منطقی هست. این که کسی واقعاً «عشق» به ریسرچ داشته باشه که در اون صورت اصلاً این بحث مزایا معایب دیگه نیست.
من وقتی به چیزی «عشق» دارم و مثلاً واقعاً با ریسرچ کردن لذت میبرم، اگر دکترا نخونم به خودم ظلم کردم و همیشه حسرت این رو خواهم داشت که چرا از پتانسیلهام استفاده نکردم.
دقیقاً برعکسش هم هست. وقتی کسی به کار در صنعت واقعاً علاقه داره و از آکادمیک بدش میاد. واقعاً به خودش و آیندهاش ظلم کرده اگر به خاطر صرف اعتبار مدرک بره درس بخونه.
اما بگم که از هر ۱۰۰ نفری که تو شریف دیدم، به تعداد انگشتان یک دست هم آدم نمیدیدم که به «دکترا و پژوهش» علاقه داشته باشند. بلکه اونها به مهاجرت علاقه داشتند و دکترا براشون یک راه برای فرار از ایرانه.
پس صورت مسئله کاملاً متفاوت شد. اینجا دیگه راجع به آکادمیک یا صنعت حرف نمیزنیم. اینجا هدف رفتنه و حالا میخوایم ببینیم که کدوم گزینه، خروج از ایران رو سادهتر میکنه!
اینجاست که به نظرم اگر آدمها با خودشون شفافتر باشند، شاید بیشتر بهشون کمک کنه. خودم هم زمانی در این موقعیت بودم که با این که «از آکادمیک تنفر داشتم»، به خاطر فشار پنهان تو شریف برای اپلای، داشتم برای دکترا اپلای میکردم.
و بعد پستهایی مثل این رو میخوندم و خوشحال بودم که دارم مزایا و معایب دکترا رو بررسی میکنم:
- PhD or a Job in the Industry- A Definitive Guide – Is PhD for me
- A Survival Guide to a PhD
- Seven Reasons to Go For a PhD In Computer Science
- What You Need to Know Before Considering a PhD – fast.ai
در حالی که اگر خیلی ساده و رک بخوام بگم من به دنبال «فرار از کشور» بودم و دکترا و تحقیق و این حرفها هم پوششی برای فرار کردن بود. نمیخوام بگم مهاجرت خوبه یا بده. میخوام بگم روی مسئله مهاجرت، اسم شیک تحصیلات تکمیلی نگذاریم و حداقل با خودمون صادق باشیم.
بعد تو جلسات مصاحبه کاملاً قابل مشاهده بود که دنبال «فرار» هستم ولی خودم دقیقاً نمیدونستم.
همین ۳ ۴ سال پیش بود که یک دانشگاه اروپایی اپلای کرده بودم و تو جلسه مصاحبه به سؤالات فنی خیلی خوب جواب دادم. در حین بحثها بصورت خیلی پراکنده سه تا سؤال ازم پرسیده شد:
- چرا کارت رو ول کردی و اومدی ارشد هوش مصنوعی؟
- چرا الان میخوای دکترا بخونی؟
- بعد از دکترا میخوای چیکار کنی؟
اون زمان من اینطور جواب دادم که کار اولم چالش کافی نداشت و هوش هم برام جذاب بود، اینه که گفتم بیام با فضای هوش مصنوعی آشنا بشم.
علت دکترا خوندنم هم اینه که میخوام روی یک زمینه عمیق بشم و پژوهش دوست دارم و چالشهای صنعت کافی نیست و من عاشق Explore کردن مسائل حلنشده هستم و این اباطیل!
بعد از دکترا هم میدونستم که میخوام مثل بقیه وارد فضای صنعت بشم و بهش گفتم.
طرف هم سریعاً مچم رو گرفت. گفت بالاخره سمت صنعتی یا آکادمیک؟ اگر صنعت چالش کافی نداره، چرا میخوای برگردی بهش؟
بعداً بود که متوجه شدم دوستانم یاد گرفتند و جواب سؤال آخر رو اینطور میدن که «دوست دارند بعد از دکترا، روی پوزیشنهای مشترک بین صنعت و آکادمیک کار کنند».
وقتی با خودم شفاف شدم، نشستم خیلی فکر کردم به این نتیجه رسیدم که «من آخوند رو در ایران به دکترا خوندن در خارج کشور» ترجیح میدم.
حالا این که چطور به چنین نتیجهای رسیدم رو باید جداگانه در موردش بنویسم. اما خلاصهاش اینه که آدم وقتی از دو چیز خیلی بدش میاد، باید ببینه کدوم براش منفورتره.
خیلی حاشیه رفتم. امیدوارم که حرفهام تونسته باشه کمی از ابهام رو حل کنه. با این که هنوز معتقدم حداقل دو تا پست (یکی در باب عبث بودن دکترا و دیگری در باب مهاجرت) باید بنویسم که بتونم حرفهام رو سر و سامون بدم.
پینوشت: مجدد که نگاه میکنم به نظرم تیتر این مطلب هم میباید «تحصیلات تکمیلی، آری یا خیر» میبود و چیزی که نوشتم واقعاً دوگانه صنعت و آکادمیک رو به رخ نمیکشه. اما برای این که دست از کمالگرایی بردارم، چیزی رو ویرایش نمیکنم و بعداً جداگانه پست مینویسم.